انشا در مورد ماه رمضان کلاس چهارم | کتاب نگارش فارسی چهارم، صفحه 89

12 دقیقه مطالعه
انشا کلاس چهارم نگارش چهارم

انشا در مورد ماه رمضان برای کلاس چهارم (۱۰ نمونه جدید)

مناسب برای صفحه ۹۴، درس آزاد و صفحه ۸۲ کتاب نگارش چهارم دبستان

کتاب درسی نگارش فارسی چهارم
درس / فصل درس آزاد یا فصل ۴ و ۵
صفحات مرتبط صفحه ۹۴ و ۸۲

بسیاری از معلمان در صفحه ۹۴ کتاب نگارش چهارم یا بخش درس آزاد (صفحه ۵۰ به بعد)، موضوع انشا را به «ماه رمضان» اختصاص می‌دهند. همچنین در صفحه ۸۲ که تمرین نوشتن خاطره است، موضوع رمضان بهترین انتخاب است. در ادامه ۱۰ نمونه انشای متنوع برای شما آماده کرده‌ایم.

۱. انشای ساده و روان: ماه مهمانی خدا

مقدمه:

به نام خدای مهربان. موضوع انشای من درباره ماه رمضان است. ماه رمضان، یکی از قشنگ‌ترین ماه‌های سال است که همه ما به آن ماه مهمانی خدا می‌گوییم.

بدنه انشا:

وقتی ماه رمضان می‌رسد، پدر و مادر من روزه می‌گیرند. آن‌ها از قبل از اذان صبح تا اذان مغرب، چیزی نمی‌خورند و آب نمی‌نوشند. من از مادرم پرسیدم چرا ما روزه می‌گیریم؟ مادرم گفت چون خدا به ما دستور داده است و با روزه گرفتن، هم اراده ما قوی می‌شود و هم یاد آدم‌های فقیر می‌افتیم که غذایی برای خوردن ندارند.

در این ماه، مساجد محله ما خیلی شلوغ می‌شود. مردم برای نماز خواندن و قرآن خواندن به مسجد می‌روند. یکی از چیزهایی که در ماه رمضان خیلی دوست دارم، سفره افطار است. وقتی صدای ربنا از تلویزیون پخش می‌شود، همه خانواده دور سفره می‌نشینیم و با چای و خرما روزه خود را باز می‌کنیم. نون و پنیر و سبزی در ماه رمضان، از همیشه خوشمزه‌تر است.

نتیجه‌گیری:

من از ماه رمضان یاد می‌گیرم که آدم خوبی باشم، دروغ نگویم و به دیگران کمک کنم. امیدوارم زودتر بزرگ شوم تا بتوانم مثل پدر و مادرم روزه کامل بگیرم و خدا از من راضی باشد.

۲. انشای خاطره‌انگیز: بیدار شدن در سحر و سفره افطار

مقدمه:

معلم عزیزم از ما خواست درباره ماه رمضان انشا بنویسیم. من می‌خواهم خاطره‌های قشنگ خودم را از این ماه برای شما تعریف کنم.

بدنه انشا:

من بیدار شدن در سحر را خیلی دوست دارم. همیشه شب‌ها به مادرم می‌گویم که مرا هم بیدار کند. وقتی نصف شب از خواب بیدار می‌شوم، می‌بینم که چراغ بعضی از خانه‌های همسایه‌ها هم روشن است. نشستن سر سفره سحری وقتی که همه جا تاریک و ساکت است، خیلی کیف دارد. بعد از خوردن سحری، با صدای اذان، وضو می‌گیریم و نماز صبح می‌خوانیم.

عصرها که می‌شود، مادرم شروع به پختن آش یا درست کردن فرنی می‌کند. بوی غذای مادرم کل خانه را پر می‌کند. وقتی آفتاب غروب می‌کند و اذان می‌گویند، ما دور سفره می‌نشینیم. زولبیا و بامیه همیشه روی سفره افطار ما هست و من خیلی آن را دوست دارم. پدرم همیشه اول یک دانه خرما می‌خورد و بعد دعای افطار را می‌خواند.

نتیجه‌گیری:

ماه رمضان ماه خیلی خوبی است چون خانواده ما بیشتر دور هم جمع می‌شوند. من نشستن دور سفره افطار و سحر را با هیچ چیزی در دنیا عوض نمی‌کنم.

۳. انشای کودکانه: روزه کله‌گنجشکی من

مقدمه:

من دانش‌آموز کلاس چهارم هستم و هنوز روزه گرفتن برای من واجب نشده است، اما من هم دلم می‌خواهد مثل بزرگ‌ترها روزه بگیرم.

بدنه انشا:

پدرم به من یاد داده است که بچه‌ها می‌توانند «روزه کله‌گنجشکی» بگیرند. روزه کله‌گنجشکی یعنی اینکه من سحری را با پدر و مادرم می‌خورم، اما تا ظهر چیزی نمی‌خورم. وقتی اذان ظهر را می‌گویند، ناهارم را می‌خورم و دوباره تا موقع اذان مغرب چیزی نمی‌خورم و نمی‌نوشم. اینطوری من هم می‌توانم ثواب ببرم.

امسال تصمیم گرفتم بیشتر روزهای ماه رمضان را روزه کله‌گنجشکی بگیرم. بعضی روزها که در حیاط مدرسه بازی می‌کنم، کمی تشنه می‌شوم، اما می‌دانم که خدا بچه‌هایی را که تحمل می‌کنند خیلی دوست دارد. در ماه رمضان، من سعی می‌کنم اتاقم را خودم مرتب کنم و به مادرم در پهن کردن سفره افطار کمک کنم تا او کمتر خسته شود.

نتیجه‌گیری:

من روزه کله‌گنجشکی را خیلی دوست دارم. آرزو می‌کنم سال‌های بعد که بزرگ‌تر شدم، بتوانم تمام روز را روزه بگیرم و در ماه مهمانی خدا شرکت کنم.

۴. انشای آموزنده: کمک به دیگران در ماه مهربانی

مقدمه:

معلم ما در کلاس گفت که ماه رمضان، فقط ماه غذا نخوردن نیست، بلکه ماه مهربانی و کمک به دیگران است. این حرف معلم باعث شد تا من بیشتر درباره این ماه فکر کنم.

بدنه انشا:

در ماه رمضان وقتی ما گرسنه و تشنه می‌شویم، تازه می‌فهمیم که آدم‌های فقیر چه حالی دارند. کسانی که پول ندارند غذا بخرند، همیشه گرسنه هستند. برای همین، در ماه رمضان ثواب کمک کردن به فقیرا خیلی بیشتر است. ما می‌توانیم حتی با یک تکه نان یا یک کاسه آش، به نیازمندان کمک کنیم.

یکی دیگر از کارهای خوب در این ماه، این است که ما با دوستانمان دعوا نکنیم. اگر کسی ما را عصبانی کرد، باید صبور باشیم و او را ببخشیم. در شب‌های قدر که شب‌های خیلی مهمی هستند، ما از خدا می‌خواهیم که گناهان ما را ببخشد، پس ما هم باید اشتباهات بقیه را ببخشیم. من امسال سعی کردم با خواهر/برادر کوچکترم مهربان‌تر باشم.

نتیجه‌گیری:

نتیجه می‌گیریم که ماه رمضان مثل یک مدرسه است که به ما درس مهربانی، گذشت و کمک به نیازمندان را می‌دهد. ما باید سعی کنیم این درس‌ها را همیشه یادمان نگه داریم.

۵. انشای کوتاه: درس‌هایی که از ماه رمضان یاد گرفتم

مقدمه:

موضوع انشای من درباره چیزهایی است که از ماه رمضان یاد گرفته‌ام. ماه رمضان یک ماه پر از برکت و خوبی است.

بدنه انشا:

اولین چیزی که من از ماه رمضان یاد گرفتم، «صبر» است. وقتی ظهر می‌شود و شکمم قار و قور می‌کند، من صبر می‌کنم و می‌دانم که تا افطار زمان زیادی نمانده است. دومین چیزی که یاد گرفتم، «نظم» است. ما در این ماه سر یک ساعت مشخص سحری می‌خوریم و سر یک ساعت مشخص افطار می‌کنیم.

سومین درس من، خواندن قرآن است. در این ماه تلویزیون هر روز قرآن پخش می‌کند و مادر من هم با آن می‌خواند. من هم یاد گرفته‌ام که خواندن قرآن چقدر آرامش‌بخش است.

نتیجه‌گیری:

من ماه رمضان را خیلی دوست دارم چون باعث می‌شود من بچه بهتر و منظم‌تری بشوم و خدا من را بیشتر دوست داشته باشد. امیدوارم بتوانم در تمام سال مثل ماه رمضان باشم.

۶. انشا درباره: رفتن به مسجد با پدرم

مقدمه:

یکی از کارهایی که در ماه رمضان خیلی دوست دارم انجام دهم، رفتن به مسجد محله‌مان است.

بدنه انشا:

بعد از اینکه افطار می‌کنیم و کمی استراحت می‌کنیم، پدرم لباس‌های تمیزش را می‌پوشد و به من هم می‌گوید آماده شوم. ما پیاده به سمت مسجد می‌رویم. هوای شب‌های ماه رمضان خیلی خنک و خوب است و توی کوچه‌ها پر از آدم‌هایی است که مثل ما به مسجد می‌روند.

وقتی وارد مسجد می‌شویم، بوی گلاب و عطر می‌آید. من کنار پدرم توی صف نماز جماعت می‌ایستم. وقتی همه با هم الله اکبر می‌گویند و نماز می‌خوانیم، حس خیلی خوبی به من دست می‌دهد. بعد از نماز، امام جماعت مسجد صحبت می‌کند و گاهی به بچه‌هایی که در مسجد هستند جایزه‌های کوچک مثل شکلات یا مداد می‌دهد. من هم چند بار از دست ایشان جایزه گرفته‌ام.

نتیجه‌گیری:

رفتن به مسجد در ماه رمضان باعث می‌شود من دوستان جدیدی پیدا کنم و یاد بگیرم چطور مثل بزرگ‌ترها با احترام در صف نماز بایستم. من شب‌های ماه رمضان را خیلی دوست دارم.

۷. انشای توصیفی: حال و هوای کوچه ما موقع افطار

مقدمه:

اگر بخواهم ماه رمضان را نقاشی کنم، حتماً کوچه خودمان را نزدیک‌های افطار می‌کشم، چون حال و هوای عجیبی دارد.

بدنه انشا:

حدود نیم ساعت قبل از اذان مغرب، خیابان‌ها و کوچه‌ها یک دفعه شلوغ می‌شود. پدرها با پاکت‌های نان سنگک داغ و سبزی خوردن تازه به خانه برمی‌گردند. بعضی‌ها هم در دستشان جعبه‌های زولبیا و بامیه دارند.

بوی آش رشته و سوپ از پنجره خانه‌ها بیرون می‌آید و آدم را گرسنه‌تر می‌کند. نانوایی سر کوچه ما شلوغ‌ترین جای محله است. وقتی صدای قرآن قبل از اذان از بلندگوی مسجد پخش می‌شود، کم‌کم کوچه‌ها خلوت می‌شود. همه می‌روند توی خانه‌هایشان تا سر سفره افطار بنشینند. یک دفعه همه جا ساکت می‌شود و فقط صدای اذان به گوش می‌رسد.

نتیجه‌گیری:

من این شلوغیِ قبل از افطار و آن سکوتِ قشنگِ موقع اذان را خیلی دوست دارم. این نشان می‌دهد که همه مردم منتظر هستند تا به دستور خدا روزه‌شان را باز کنند.

۸. انشا درباره: دادن نذری و افطاری به همسایه‌ها

مقدمه:

مادرم همیشه می‌گوید ثواب افطاری دادن در ماه رمضان، به اندازه خود روزه گرفتن است. برای همین ما هر سال در این ماه نذری می‌دهیم.

بدنه انشا:

چند روز پیش، مادرم تصمیم گرفت شله‌زرد درست کند. او از صبح زود بیدار شد و برنج‌ها را خیس کرد. من هم در شستن ظرف‌ها به او کمک کردم. وقتی شله‌زرد آماده شد، مادرم روی آن‌ها را با دارچین و پودر نارگیل و خلال بادام تزیین کرد. او با دارچین روی یکی از کاسه‌ها اسم «یا علی» را نوشت که خیلی قشنگ شد.

موقع عصر، مادرم سینی کاسه‌های شله‌زرد را به من داد تا برای همسایه‌هایمان ببرم. من زنگ در خانه‌ها را می‌زدم و وقتی در را باز می‌کردند، می‌گفتم: «بفرمایید، نذری ماه رمضان است. التماس دعا.» همسایه‌ها هم تشکر می‌کردند و به من لبخند می‌زدند. بعضی روزها هم همسایه‌ها برای ما کاسه آش یا حلیم می‌آورند.

نتیجه‌گیری:

این کار باعث می‌شود ما همسایه‌هایمان را بیشتر دوست داشته باشیم. ماه رمضان ماه مهربانی و به یاد هم بودن است و دادن نذری یکی از بهترین کارهای این ماه است.

۹. انشای احساسی: شب‌های قدر و دعا کردن

مقدمه:

شب‌های قدر، مهم‌ترین شب‌های ماه رمضان هستند. شب‌هایی که ما تا صبح بیدار می‌مانیم و با خدا حرف می‌زنیم.

بدنه انشا:

در شب‌های قدر، من و خانواده‌ام به مسجد یا حسینیه می‌رویم. آنجا همه مردم لباس مشکی می‌پوشند چون این شب‌ها با شهادت امام علی (ع) هم‌زمان است. همه با هم دعای جوشن کبیر می‌خوانند. من بعضی از کلمه‌های دعا را متوجه می‌شوم و همراه بقیه زمزمه می‌کنم.

قشنگ‌ترین قسمت شب قدر وقتی است که چراغ‌ها را خاموش می‌کنند و ما قرآن‌ها را روی سرمان می‌گذاریم و خدا را به اسم‌های قشنگش و به اسم پیامبر و امامان قسم می‌دهیم تا ما را ببخشد. من در آن لحظه برای سلامتی پدر و مادرم، برای خوب شدن مریض‌ها و برای اینکه همه بچه‌ها خوشحال باشند دعا می‌کنم. تاریکی مسجد و صدای گریه و دعای مردم، حس خیلی عجیبی دارد.

نتیجه‌گیری:

من می‌دانم که خدا در شب‌های قدر به حرف‌های ما بیشتر گوش می‌دهد. امیدوارم خدا دعاهای کوچک من را در این شب‌های بزرگ قبول کند.

۱۰. انشا درباره: رسیدن عید فطر و پایان ماه رمضان

مقدمه:

هر چیزی که شروع می‌شود، یک پایانی هم دارد. ماه رمضان هم با همه روزهای قشنگش تمام می‌شود و جای خودش را به عید فطر می‌دهد.

بدنه انشا:

روز آخر ماه رمضان، همه منتظر هستند تا در اخبار بگویند فردا عید است. وقتی مجری تلویزیون می‌گوید که هلال ماه دیده شده و فردا عید فطر است، همه خوشحال می‌شویم. صبح روز عید، ما زود بیدار می‌شویم، لباس‌های تمیز می‌پوشیم و برای خواندن نماز عید فطر می‌رویم.

بعد از نماز، همه به هم تبریک می‌گویند و روبوسی می‌کنند. پدرم در روز عید فطر به من و خواهرم عیدی می‌دهد که خیلی خوشحال می‌شویم. ما در این روز به خانه پدربزرگ و مادربزرگ می‌رویم و دور هم ناهار می‌خوریم. با اینکه روز عید خیلی خوش می‌گذرد، اما من دلم برای سحرها و افطارهای ماه رمضان کمی تنگ می‌شود.

نتیجه‌گیری:

عید فطر، جایزه خدا به کسانی است که یک ماه روزه گرفته‌اند و عبادت کرده‌اند. امیدوارم ما هم توانسته باشیم شاگرد خوبی در مدرسه ماه رمضان باشیم و جایزه خودمان را از خدا بگیریم.

انشا ماه رمضان نگارش چهارم صفحه ۹۴ نگارش چهارم درس آزاد چهارم دبستان صفحه ۸۲ نگارش چهارم

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید!